گزارش ها   
 

 چگونه خوزستان از سرزمینی تالابی به سرزمینی بایر تبدیل شد؟

وضعیت کنونی خوزستان از سیاست‌هایی ریشه می‌گیرد که دهه‌ها در این استان اعمال شده است؛ از جنبه‌ی تخریب محیط‌زیست می‌توان به پروژه‌های سدسازی، انتقال آب، خشک کردنِ هور برای استخراج نفت و... اشاره کرد، که این سرزمین حاصل‌خیز را بایر کردند و خاک به آسمانش پاشیدند. این گزارش که در «گاردین» انتشار یافته، نگاهی انداخته بر آنچه به نام «توسعه» بر خوزستان رفته است ... ادامه»

 ناگفته‌های شهردار از ۳۰ ماه اداره‌ی پایتخت

پیروز حناچی، شهردار تهران در گفت‌وگویی رسانه‌ای، از دولت آینده خواست شهرداری‌ها را تنها نگذارد. او معتقد است این دوره سخت‌ترین دوره‌ی مدیریت شهری بود، به‌طوری‌که تحریم و کرونا ماهانه نزدیک به ۱۰۰میلیارد تومان فقط در یک حوزه به شهرداری خسارت زدند ... ادامه»

 نوروزانه ـ ۱۳

تو نیز مانند درختان و ستارگان، فرزندِ این جهانی و حق داری در آن زندگی کنی؛ و چه این نکته بر تو روشن باشد یا نباشد، جهان به راهِ خود می‌رود و در شکوفندگی‌ست. از این رو، در کارها و آرزوهایت، در آشفتگی‌های پُرهیاهوی زندگی، هر چه هست، با خداوند به هر صورتی که در آیینه‌ی تصور توست، و با دل و جان خودت، در آرامش و صفا باش. جهان با همه‌ی فریب‌ها و دروغ‌ها و رنج‌ها و رویاهای خاک‌شده‌اش، بازهم زیباست ... ادامه»

 نوروزانه ـ ۱۲

«آمد نوبهار» تصنیفی با آهنگسازی مهدی خالدی روی سروده‌ای از اسماعیل نواب‌صفاست، که در اواخر دهه‌ی ۱۳۲۰ خورشیدی ضبط شد و در سال‌های پیش از انقلاب بیش از دو دهه در روزهای آغازین سال نو پخش می‌شد. اجرای زنده‌نام استاد نادر گلچین از این ترانه در دهه‌ی ۱۳۵۰ پرآوازه شد. زنده‌یاد محمود خوشنام «آمد نوبهار» را یکی از بهترین نمونه‌های تاریخ نوسازی ترانه و آغازی بر حرکت از سمت تصنیف به ترانه دانسته است ... ادامه»

 نوروزانه ـ ۱۱

در داستان «کاوه و ضحاک» آمده: پس از شکست و مرگ دردناک جمشید، دوران حکمفرمایی ضحاک اهریمن‌خو فرامی‌رسد. او شمار بسیار از مردمان ایران‌زمین را می‌کشد و ستمگری‌های بی‌شمار می‌کند؛ و با این که تباه‌کاری‌ها و سرکوب و خشونت او بیکران و فراوان است، سرانجام دوران او نیز در پی قیام کاوه‌ی آهنگر و فریدون و مردم ایران، به پایان می رسد و از ضحاک هیچ‌چیز به جا نمی‌ماند، مگر بدنامی و عبرت برای آیندگان ... ادامه»

 نوروزانه ـ ۱۰

می‌ستاییم آرش را که در سینه‌اش دلی روشن‌تر از آتش‌های کیهانی و در دلش مهری پاک‌تر از بامداد بهاری داشت. آرش کمانگیر آریایی را می‌ستاییم که ننگ بندگی ایرانشهر را نتوانست دید و جسم و جانش را در تیر مقدّس دمید و به تیر بندگسل، ایران را از ننگ رهانید ... ادامه»

 نوروزانه ـ ۹

آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پَرشِ تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. پس برهنه شد و گفت: ببینید که من تندرستم و هیچ کاستی در تن ندارم. امّا می‌دانم که چون تیر را از کمان رها کنم، همه‌ی نیرویم با تیر از تنم بیرون خواهد رفت و جانم فدای ایران خواهد شد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر قلّه‌ی کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی‌جان بر زمین افتاد ... ادامه»

 نوروزانه ـ ۸

نوروز فقط جشن آغاز سال نو نیست. بلکه با بزرگداشت جشن نوروز، ما سه مرحله‌ی بزرگ از تاریخ فرهنگی و باستانی ایران را نیز جشن می‌گیریم: نخست، تاریخ کهن ایران که شاهد جشن‌ها و شادی‌های گوناگون بوده؛ دوم، جشن تداوم آیین‌ها و سنت‌های باستانی و حیات فرهنگی ایران که توانسته تا امروز ادامه یابد؛ و سوم، شادمانی امیدوارکننده‌ای به سال‌های پیش رو و امید به آینده‌ای بهتر ... ادامه»

 نوروزانه ـ ۷

«از کریسمس بدون کیک بوربون و نان زنجبیلی چه می‌ماند؟ نمی‌دانم از طعمشان بیش‌تر لذت می‌برم یا از بویشان. به هر حال، مرابه یاد شور وشوق نوروز می‌اندازند. آشپزخانه‌ی کریسمس بوی زنجبیل و کاکائو و دارچین می‌دهد. در آشپزخانه‌ی کودکی‌ام نوروز بوی هل و پسته‌ی بو داده و گلاب داشت. در خانه‌ی ایران عطر خوش سنبل خبر از رسیدن نوروز می‌داد و آغاز بهار» ... (بخشی از کتاب «عطر سنبل، عطر کاج») ... ادامه»

 نوروزانه ـ ۶

در ستایش جشن نوروز بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند و سروده‌اند؛ برخی نغز و آراسته به صنایع ادبی، شماری هم ساده و بی‌پیرایه؛ همه هم زیبا و دلنشین، سرشار از حس رویش و نوزایی و شکفتن ... در «نوروزانه»ی امروز (۶ فروردین ۱۴۰۰) یکی از آن دلنوشته‌های ساده را با هم می‌خوانیم، که یک جایش نوشته: به پاس گذر از گردنه‌های زمستان، به شکرانه‌ی ایستادگی، برای سپاس از این فرصت نو، «هفت‌سین» می‌گشاییم ... ادامه»

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10